نوشته شده توسط Administrator    چهارشنبه ، 19 اسفند 1388 ، 17:42    مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
اشک تنهای برای درد مشترک

نوشته: احمد سعيدي

آقای کرزی روز پنجشنبه هفته گذشته بخاطر مذاکره و مصالحه با طالبان دست امید به دامن پاکستان و عربستان سعودی برد تا مدد کنند که در افغانستان بحران صلح و آشتی باریدن گیرد عجیب خواهشی از کی ودر کجا در مورد کشور سعودی و دیدگاه آن کشور بعداً مقاله مفصلی می نویسم اما در مورد پاکستان و زمامداران عقده مندی آن حالا حقایق را به رشته تحریر میاورم گذشته نشان می دهد . امید ها وآرزو های مردم افغانستان پیوسته در گرواماها ، اگرها وکاشکی ها است.

درین اواخرعدۀ زیادي ازسیاستمداران شامل نظام سیاسی کشوربابررسی تحولات جاری منطقه ، آینده با امن ،پر سعادت ومطمئن افغانستان را مشروط بر همكاري حكومت ملي پاكستان میدانند وبا تأثر فراوان وصدای شکسته در گلواظهار میدارند اگر پاكستان همكاري مي كند...؟دیگر افغانستان از تمام مشکلات نجات یافته بود، تروریسم والقاعده از بین مي رود وامنیت وثبات کامل شامل حال ما مي شود..چه امید وانتظاری؟ با چشمان اشک آلود وبیرق نیمه افراشته بخاطر مرگ بي نظير بوتو.

نمیدانم سیاستمداران کشورما ازکدام گذشتۀ خانوادۀ بوتو خاطرات نیک دارند كه دست پاي حزب مردم پاكستان را گرفته اند اگرپدر خانم بوتو بدست جنرال ضیاء الحق إعدام شد به معنی آن نیست که  وی بجرم همدردی با ملت افغانستان مجازات شده است.

پاکستانی ها اگر شعار دموکراسی را سر میدهند ویا یکی را إعدام ودیگری را تبعید  ویا حکومت اضطراری إعلان میکنند همه اینها بخاطر مصالح ومنافع کشورخود شان است نه افغانستان، درست در زمان همان بوتوی پدربود که تشکیلات ضد افغانستانی درپاکستان هسته گذاری شده وفعالیت های تخریبی پراگنده در گوشه های شرقی افغانستان بخاطر بی ثبات ساختن کشور ما براه انداخته شده بود و خانواده بوتوازمؤسسین دست اول هسته های مخالف افغانستان بحساب میروند.

درین مورد به تاریخ نویسی نیاز نیست اکثر هموطنان ما  تخریبات دهه هفتاد ویا زمان حاکمیت ذولفقار علی بوتورا تا هنوز فراموش نکرده اند.

اگر سیاستمداران افغان به این پندار باشند که ذولفقار علی بوتو اولین سیاستمداریست که دموکراسی را در یک نظام کاملاً ملکی پیاده نمود وشعاع آن از بلندای شمشاد بر سرزمین ما خواهد تابید، پنداریست نادرست وغیر واقعی.

درست است که برخی از سیاستمداران پاکستان بخاطر رسیدن به قدرت شعارهای را سر میدهند اما این شعارها وکردارها هیچکدام بخاطرافغانستان نبوده ونیست.مانند شعار های اخیر آصف علي زرداري که بخاطر جلب حمایت آمریکائیها از خود وی سر داده است نه بخاطر افغانستان.

اگر بی نظیر بوتو زنده میبود باز هم  سود آن به افغانستان نمی رسید.

در مورد دورۀ حکومت پدر بی نظیر بوتو طوراجمالی اشارۀ صورت گرفت که ایشان هیچ نوع علاقۀ به پیشرفت انکشاف واقتدارافغانستان نداشتند. وی در مورد افغانستان همان طرح واستراتیژی را داشت که بعدهاازطرف مسئولین خاص پاکستانی از ضیاء الحق شروع تا حال تطبیق شده ومیشود.واین ما هستیم که خودرا فراموش و به امید شعارهای دیگران زنده مانده ایم .

شخص زرداري هم بعد از شعارهای فریبنده وجذاب در مورد افغانستان همان راه وروش را در پیش گرفته که جنرال ضیاء الحق دنبال میکرد حالا هم هیچ تضمین در جهت تغییر استراتیژی آن وجود نداشته وندارد.

دردودورۀ زمامداری بینظیربوتوافغانستان شدیداً به ثبات وامنیت نیاز داشت، درآن وقت ثبات وامنیت کشور ما ازطرف استخبارات پاکستان برهم زده میشد وتمام زیربناهای اقتصادی کشورما در هم ریخته بود.ولی گاهی هم بی نظیرجلومداخلۀ استخبارات پاکستان را نگرفت وهیچ زعیم پاکستانی تلاش نکرده تا مشکل مخالفین سیاسی دولت افغانستان راازطریق مشوره ودیالوگ حل سازد، بلکه بر عکس گروه های مخالف سیاسی را به لشکر های نظامی تبدیل کردند تا علیه دولت خود بجنگند وافغانستان را همیشه بی ثبات پرآشوب وفقیر نگهدارند.

دورۀ اول صدارت بی نظیر بوتو وافغانستان، در زمان حاکمیت جنرال ضیاء الحق مجاهدین افغانستان مورد حمایت شدید پاکستان قرار داشتند ،اما بی نظیر بوتو که درآن وقت یکی از فعالین سیاسی پر شهرت در منطقه بحساب میرفت همیشه علیه ضیاء الحق وحمایتش از مجاهدین افغانستان شعار میداد.

درآن وقت مجاهدین افغانستان سخت در هراس بودند که اگر بی نظیر قدرت سیاسی را در پاکستان بدست بگیرد دیگرتومارجهاد ومبارزه علیه شوروی ها بسته خواهد شد وخانم بوتومجاهدین رادودسته به رژیم کابل تسلیم خواهد داد،تا اینکه جنرال ضیاء در یک سانحه هوای کشته شد وبعداً بی نظیر بوتو در انتخابات برنده وصدر أعظم پاکستان گردید.

این روز برای مجاهدین افغانستان ماتم بیش نبود،همه فکر میکردند بی نظیرکه ازدموکراسی ومخالفت با مجاهدین صحبت کرده این همان شعاریست که در کابل تکرار میشود لذا این دو نظام خط واحد دارند حرف مجاهدین تمام است، اما دیده شد که وی بر خلاف شعار های که میداد مانند استخبارات نظامی پاکستان عمل کرد و نقشه وپلان  ضیاء الحق را تا آخر عملی نمود.

لذا دودوره صدارت حزب مردم پاكستان برای کسانیکه اندک شعور سیاسی داشته باشند درس وعبرت بود که هرگز باید فراموش نشود. دردورۀ اول صدارت وی مسئله شوروی ومجاهدین مطرح بود که وی هیچ گامی را در جهت حل سیاسی قضایای افغانستان برنداشت وتا توانست آتش جنگ وکشتار را در افغانستان مشتعل ساخت. سیاست آن باخط جنرال ضیاء الحق هیچ تفاوت نداشت آنچه را که ضیاء الحق میخواست انجام دهد حزب مردم پاكستان هم بدون کم وکاست انجام میداد .

هموطنان ما شاهد زنده دورۀ حکمروائی خانم بوتو بوده اند واما این کاشکی ها واگرها زادۀ حس بی إعتمادی افغانها نسبت بخود شان است که همیشه انتظار دارند دست از خارج مرزهای افغانستان دراز شود وگرۀ مشکل شانرا باز کندوادامۀ حاکمیت واقتدار شانرا را تضمین نماید.

ما چرا از دیگران انتظار داشته باشیم؟ ما چرا مشکل داخل خانه خودرا حل کرده نمیتوانیم؟ ما چرا به دیگران اجازه میدهیم تا تقدیر مارا رقم زنند وسرنوشت مارا تعیین کنند؟ چه اندیشه ذلیلی ؟ اندیشۀ که حس غلامی را در وجود ما تقویت می بخشد ومارا وامیدارد تا سعادت خودرا خارج از مرزهای افغانستان جستجو کنیم آنهم بدست دشمنان قسم خوردۀ خود.

دورۀ دوم زمام داری حزب مردم پاكستان.

زخم را که افغانستان از دورۀ دوم زمامداری خانم بوتو بر داشته تا هنوز خون آن جاریست،این زخم نه تنها بدن مارا مفلوج ساخته که روح  وروان ملت مارا نیز به مریضی مزمن دچار ساخت، مریضی دشمنی اقوام وملیت های به هم برادر افغانستان که سالها در پهلوی هم زند گی میکردند وحال از از اثر ابتکار بی نظیر وجنرال بابر یکدیگر را دشمن میخوانند.

دشمنان در داخل یک خانه؟در زمان  ضیاء الحق ونواز شریف بنیادهای اقتصادی در شهرها ازبین رفت واما در زمان خانم بوتو هستی مردم نیاز مند ده وقریه نیزغارت شد، آثار فرهنگی تاراج ونابود گردید تمام ابزار فلزی پارچه پارچه ویکجا باریشه درختان پسته واستخوان مرده ها به پاکستان انتقال گردید ودهات به آتش کشیده شدند.

قلع وقمع اشجار مثمر وبه آتش کشیدن خرمن های گندم وتخریب بندهای آب که شریان حیات مردم ده نشین بود توأم با قتل های دسته جمعی درهرگوشه وکنار به عداوت ودشمنی اقوام ساکن در کشوردامن زد وروح همزیستی مسالمت آمیزوبرادرانه را دربین ملت ما از بین برد،طوریکه امروز هم در سایت های انترنتی بعضی ها این عقده هارا تبارزمیدهند وبنام نماینده اقوام وملیت ها خودرا دشمن یکدیگر قلمداد میکنند وهزاران مصیبت دیگرکه هموطنان ما بارها نوشته اند.

منظورازین نوشته اظهار مسرت وخوشحالی نسبت به مرگ یک انسان نیست،بلکه هدف این است که بدانیم، استراتیژی هر پاکستانی درمورد افغانستان واضح است وانتظار خوبی از دشمن ،کار درست نیست.

ترا نادان امید غمگساری ها زفرنگ است * دل شاهین نسوزد برآن مرغیکه در چنگ است.

عدۀ ازسیاستمداران وتحلیل گران اوضاع سیاسی کشور بخصوص سخنگویان دولت وحکومت نسبت به شعار های أخیر حكومت ملكي پاكستان نهايت اميد واروذوق زده شده اند.

به نظرمن درقدرت بودن يا نبودن حزب مردم پاكستان هیچ تأثیر بر بهبود اوضاع امنیتی ورفاه اجتماعی افغانستان نداشت وندارد که ذیلا به دلائل آن اشاره میشود.

1- استراتیژی حکام پاکستان نسبت به افغانستان از قبل روشن است که از زمان ذولفقارعلی بوتو تا حال یکسان إعمال شده است. بی ثباتی، نیازمندی وفقر افغانستان از أهداف استراتیژیک و ثابت پاکستان است که با آمدن مهره هاهرگزتغییرنمیکند.

2- تجربۀ دودوره حکومت بی نظیر بوتو و نوازشريف عملکرد آن درقبال افغانستان درس های بس عبرتناک است برای أهل خرد که بزودی هم فراموش نمیشود.

3- خانم بوتو دودوره صدارت را با افتضاح وفساد اداری پشت سر گذاشت بخاطر فرارازمحکمه به تبعید دلخواه تن دادواز طرفي طبق قانون اساسی پاکستان بار سوم حق کاندید شدن وانتخاب شدن را بحیث صد رأعظم نداشت ودرصورت تعدیل قانون اساسی بازهم چانس پیروزی آن نهایت ضعیف بود تقریبا به یک شخصیت نیمه عادی تبدیل شده بود،اگر كشته نميشد به قدرت نمي رسيد اما قتل آن موجب تخت پادشاهي به زرداري گرديد از سوي ديگرحزب عوامي نشنل پارتي كه حالا درصوبه سرحد قدرت را به دست دارد تا ديروز دوست افغانستان و به نفع افغانستان شعار مي دادن حالا به پيشگاه طالبان پاكستان زانو زدن اين مترقيان ديروز.

4-دلیل دیگر بیهوده بودن این امیدها این است: هرکس در پاکستان صدرأعظم شود بازهم بازی گری اصلی صحنه بخصوص درمورد افغانستان فوج واستخبارات پاکستان است که نیات وأعمال شان نسبت به افغانستان از نظر پوشیده نیست.

اینکه سیاستمداران ما ذوق زده با بقدرت رسیدن مهره های پاکستان از احتمال بهبود وضعیت افغانستان صحبت میکنند گویائی این حقیقت است که سیاستمداران ودولتمردان استراتیژی پاکستان را نسبت به افغانستان درک نکرده اند واز گذشته درس نگرفته اند که خداوند عاقبت شان را بخیر داشته باشد.

5- مورد دیگر اینکه پاکستان در موقعیتي قرارندارد که ازمهارساختن طالب والقاعده درانسوی خط دیورند سخن بگوید،حال پاکستان در یک آزمون بزرگ قرار گرفته است آزمون بغاوت وشورش اجنسی ها وبرخی مناطق  صوبه شمال غرب که طور بالقوه ازکنترول حکومت پاکستان خارج است .

حال بر ماست تا بجای شعار داپشتونستان زمونژ شعار دا آزاد پشتونستان را سردهیم تا  از شراستخبارات پاکستان رها گردیم ودست پاکستان را از گریبان خود کوتاه سازیم.

عجز ونیاز بدربار دشمن:

زبان عجز ونیازوإعتماد به بیگانه هرگزمشکل افغانستان را حل نمیسازداگر ما انتظارداشته باشیم از نفوذ وقدرت همسایه به نفع خود استفاده کنیم درحقیقت به بیراهه رفته ایم این پندار حس بیگانه پرستی وخود فراموشی را درنهادماتقویت نموده همیشه مارامحتاج بیگانه ها میسازد.

افغانستان باید ابتکار عمل را بدست گیرد وبه هر قیمت که میشود از امکانات داخلی استفاده نماید وهمسایه هارا مجبورسازد تا ازمداخله وشیطنت دست بردارند،والا اشک کباب باعث طغیان آتش است.

در حاليكه همه ميدانند در تركيه زرداري با آقای كرزي چه وعده های دروغین داده تروریسم را ازپاکستان ریشه کن می کنم ،با کدام قدرت آیا اردو ودستگاه استخبارات پاکستان از زرداري اطاعت میکنند؟ هر گز نه، مگر اینکه در راستائی اشغال افغانستان باشد.

 

TRANSLATE
اشک تنهای برای درد مشترک
اشک تنهای برای درد مشترک
آخرین بروزرسانی ( چهارشنبه ، 15 ارديبهشت 1389 ، 10:27 )